عطار (ترجیعات)/زهی از عرش اعلی بر گذشته
ظاهر
| زهی از عرش اعلی بر گذشته | وز آنجا عرش بالا بر گذشته | |||||
| چه گویم من که از هر جا که گویم | به صد عالم از آنجا بر گذشته | |||||
| همه روحانیان بر جای مانده | تو در بی جایی از جا بر گذشته | |||||
| هم از عقل معظم پیش رفته | هم از روح معلی بر گذشته | |||||
| قیامت نقد امروزت که هاتین | تو از دی و ز فردا بر گذشته | |||||
| به خاصیت تو دری عالم افروز | ز قعر هفت دریا بر گذشته | |||||
| به یک دم چون گهر از طشت پر زر | ازین نه طشت مینا بر گذشته | |||||
| به نور جان به ذات حق رسیده | ز آلا و ز نعما بر گذشته | |||||
| شده مستغرق نور مسما | ز اعداد و ز اسما بر گذشته | |||||
| زهی دانای اسرار معانی | ورای این جهان و آن جهانی | |||||