عبید زاکانی (غزلیات)/گر آن مه را وفا بودی چه بودی
ظاهر
| گر آن مه را وفا بودی چه بودی | ورش ترس از خدا بودی چه بودی | |||||
| دمی خواهم که با او خوش برآیم | اگر او را رضا بودی چه بودی | |||||
| دلم را از لبش بوسیست حاجت | گر این حاجت روا بودی چه بودی | |||||
| اگر روزی به لطف آن پادشا را | نظر با این گدا بودی چه بودی | |||||
| خرد گر گرد من گشتی چه گشتی | وگر صبرم بجا بودی چه بودی | |||||
| به وصلش گر عبید بینوا را | سعادت رهنما بودی چه بودی | |||||