عبید زاکانی (غزلیات)/مرا دلیست گرفتار خطهی شیراز
ظاهر
| مرا دلیست گرفتار خطهی شیراز | ز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز | |||||
| خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشق | طرب گزیده و با جور نیکوان دمساز | |||||
| گهی به کوی خرابات با مغان همدم | گهی معاشر و گه رند و گاه شاهدباز | |||||
| همیشه بر در میخانه میکند مسکن | مدام بر سر میخانه میکند پرواز | |||||
| به روی لاله رخانش گمانهای نکو | به زلف سرو قدانش امیدهای دراز | |||||
| شده برابر چشمش همیشه گوشهنشین | مدام در خم محراب ابروئی به نماز | |||||
| امیدوار چنانم که آن خجسته دیار | به فر دولت سلطان اویس بینم باز | |||||
| معز دولت و دین تاجبخش ملک ستان | خدایگان جهان پادشاه بنده نواز | |||||
| عبید وار هر آنکس که هست در عالم | دعای دولت او میکند به صدق و نیاز | |||||