عبید زاکانی (غزلیات)/عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
ظاهر
| عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد | صبر بیدل کرد و بیدلدار نتوانست کرد | |||||
| جان چو با عشق آشنا شد از خرد بیگانه گشت | همدمی زین بیش با اغیار نتوانست کرد | |||||
| راستی را حق به دستش بود انکارش مکن | مدعی را محرم اسرار نتوانست کرد | |||||
| نام سرمستان عاشق پیش مستوران نگفت | هیچکس منصور را به ردار نتوانست کرد | |||||
| نفس کافر سالها کوشید و چندان کازمود | ترک معشوق و می و زنار نتوانست کرد | |||||
| زاهد از محراب بیرون رفت و در میخانه جست | تا قیامت روی در دیوار نتوانست کرد | |||||
| التماس بوسهای کردم از او تن در نداد | خاطر ما خوش بدین مقدار نتوانست کرد | |||||
| دوش بر رخسار زردم دید و چندان کاب زد | بخت خواب آلود را بیدار نتوانست کرد | |||||
| ای عبید ار غافلی از عشق انکارش مکن | هیچ عاقل عشق را انکار نتوانست کرد | |||||