عبید زاکانی (غزلیات)/جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
ظاهر
| جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست | بیشم مجال صبر و سر انتظار نیست | |||||
| دیوانه این چنین که منم در بلای عشق | دل عاقبت نخواهد و عقلم به کار نیست | |||||
| گر خواندنت مراد و گر راندن آرزوست | آن کن که رای تست مرا اختیار نیست | |||||
| ما را همین بسست که داریم درد عشق | مقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست | |||||
| ای دل همیشه عاشق و همواره مست باش | کان کس که مست عشق نشد هوشیار نیست | |||||
| با عشق همنشین شو و از عقل برشکن | کو را به پیش اهل نظر اعتبار نیست | |||||
| هر قوم را طریقتی و راهی و قبلهایست | پیش عبید قبله بجز کوی یار نیست | |||||