عبید زاکانی (غزلیات)/بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
ظاهر
| بیش از این بد عهد و پیمانی مکن | با سبکروحان گران جانی مکن | |||||
| زلف کافر کیش را برهم مزن | قصد بنیاد مسلمانی مکن | |||||
| غمزه را گو خون مشتاقان مریز | ملک از آن تست ویرانی مکن | |||||
| با ضعیفان هرچه در گنجد مگو | با اسیران هرچه بتوانی مکن | |||||
| بیش از این جور و جفا و سرکشی | حال مسکینان چو میدانی مکن | |||||
| گر کنی با دیگران جور و جفا | با عبیدالله زاکانی مکن | |||||
| از وصالت چون ببوسی قانعست | بوسه پیشش آر و پیشانی مکن | |||||