عبید زاکانی (عشاقنامه)/به بهتر طالع و فرخندهتر فال
ظاهر
| به بهتر طالع و فرخندهتر فال | دوم روز رجب در نون الف ذال | |||||
| به نظم آوردم این درد دل ریش | به هر کس باز گفتم قصهی خویش | |||||
| دو هفته هفتصد بکر از عماری | برآوردم چو خاطر کرد یاری | |||||
| غرض آن بود کین ابیات دلسوز | کند صاحبدلی بر من دعایی | |||||
| ببخشد حق بر این دلسوزی من | بود کان ماه گردد روزی من | |||||
| سخن سازان که دل پرنور دارند | غم دیوانه را معذور دارند | |||||
| حدیثم چون ندارد رنگ و بوئی | که خواهد کرد او را جستجوئی | |||||
| ز ما دانا دلان معنی نجویند | دماغ آشفتگان آشفته گویند | |||||
| کنون وقت است اگر کوتاه گیرم | سوی خاموش گشتن راه گیرم | |||||
| کسی را پای دل در گل مبادا | چنین کار کسی مشکل بادا | |||||