شرف/۱۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نُمرهٔ یازدهم

Sharaf Logo.png

شهر ذیقعدةالحرام ۱۳۰۰

این روزنامهٔ شریفه ماهی یک نمره بطبع میرسد
قیمت نسخه یکقران سالیانه یک تومان و دو هزار دینار

 
 
AbdossamadEzzodowleh.jpg

نوّاب والا عزّالدّوله

نوّاب والا عزّالدّوله عبدالصّمد میرزا از اخوان جلیل‌الشّان حضرت سلطنت و شاهزادکان بزرک اینخاندان میمنت اقتران بزیور درایت کافی و کفایت کامل آراسته و باکثر فنون علمیّه و کمالات و اطّلاعات متخلی و در بعضی از السنه خارجه صاحب ربط و مهارت میباشند – پس از آنکه مراتب لیاقت و شایستکی ایشان در خدمات دولت ابدآیت علیّه مشهود و معلوم خاطر خطیر اعلیحضرت شاهنشاهی دام ملکه کردید در سال هزار و دویست و هفتاد و چهار بلقب جلیل عزّالدوله ملقّب کشته و از آنوقت الی الآن غالباً متقلد حکمرانی ولایات معظمه ممالک محروسه بوده و باغلب امتیازات بزرک ایندولت نایل کشته و در سفر فرنکستان سال هزار و دویست و نود بشرف التزام رکاب اعلی مستعد کردیده درینسال خیرمآل نیز از جانب سنّی‌الجوانب همایون بتهنیت و تبریک تاجکذاری اعلیحضرت الکساندر سیّم امپراطور کلّ ممالک روس مأمور مسکو شده این سفارت کبری را باحسن وجوه بانجام رسانیده مورد اعزاز فراوان امپراطوری کردیده مراجعت کردند اینک حکمرانی ولایت همدان و توابع بر عهدهٔ کفالت نوّاب معظّم موکول و امیرزاده حسینقلی میرزا ولد ایشان در آنولایت نیابةً مشغلو حکمرانیست

نوّاب ناصرالدّوله

نوّاب ناصرالدّوله عبدالحمید میرزا از امیرزاده‌های معظّم همواره در دایره نظام ایندولت جاوید احتشام بخدمات لایقه مشغول و از فرط مراقبت و کفایت در انجام هر خدمتی خاطر خطیر همایون را قرین مسرّت و خرسندی ساخته بمراتب و مناصب عالیه نایل و بامتیازات عمده فایز آمد تا بلقب جلیل ناصرالدّوله از القاب شایان ایندولت قوی‌بنیان ملقّب کردید اینک حکمرانی کرمان و بلوچستان بر عهدهٔ کفالت و اهتمام ایشان موکول است و در امور حکمرانی و فراهم نمودن موجبات آسایش رعایا جهد وافی مبذول میدارد

بقیّهٔ سفر سعادت اثر شاهنشاه صاحبقران دام‌ملکه بنمارستاق

خلاصه از بالای کردنه و سر کوهها همه جا راه را سر بالا و سرازیر ساخته‌اند باز راه زیادی رفته در پای کردنه به ده هَتَرْ رسیدیم که تیول میرزا ولی مستوفی پسر میرزا احمد است ده خوبی است خانهای خوب و درخت و زراعت بسیاری دارد ییلاق بسیار خوبیست از این دره کذشته بدره دیکر رسیدیم که منزل است اردو را در مزرعهٔ از مزارع یالرود زده‌اند اشجار و زراعت خوبی دارد دو ساعت بغروب مانده وارد منزل شدیم روز شنبه ششم در این منزل اتراق شد همه کسالت راه دیروز را داشتند قهوه‌چی‌باشی بعضی نمونهٔ سنگهای معدنی آورده ملاحظه شد این منزل چنانکه اشاره کردیم جزء یالرود است آب بسیار خوبی از میان درّه آن میرود این دره کویا منتهی بسه سنگ میشود

یکشنبه هفتم باید برویم به بلده یعنی منزل و سراپردهٔ ما را بالاتر از بلده در سر آبی که از درهٔ یوش می‌آید زده‌اند سوار شده راندیم بقدر یک میدان اسب راه بود الی ده یالرُود ده خوبی است، تیول میرزا ولی مستوفی است از دم خانه میرزا علی مجتهد یالرود که برادر حاجی ملاهادی یالرودی مرحوم است کذشتیم خودش بیرون آمد خانه‌اش قدری خراب بود حکم شد میرزا ولی مستوفی خانه‌اش را بسازد از آنجا کذشته

AbdolhamidmirzaNaserodowleh.jpg

نوّاب ناصرالدّوله

همه جا از کنار نهری که بید کاشته بودند رفتیم تا ده مَرَچ که آنهم تیول میرزا ولی است بقدر یکفرسنک همه جا از نهر و زیر سایهٔ بید میرود از این ده که بقدر یک فرسنکی راندیم راه به بَغَلَه‌کوه و درهٔ تنکی افتاد قدری هم سرازیری داشت قوشچیها در اینجاها قدری فره کبک شکار کرده بودند این راه دره تنگ زود تمام شده، داخل زراعت و درخت‌زار قریه کُلیک کردید ده کُلیک در کنار رودخانه‌ایست که از دره کُمرود نور می‌آید کویا ایامی که در لار و ورارود هوا منقلب و بارندکی شده بود اینجاها هم خیلی باریده و سیل زیادی آمده آب درّه کُمرود صافست اما آبی که از روُدخانه یوش می‌آید و سراپرده را بر سر آن زده‌اند کل‌آلود است خلاصه وارد منزل شدیم اینجا روزها بادهای خیلی تند می‌آید چنانکه امروز هم خیلی باد آمد امّا شب باد نیست و هوا آرام است سرکرده و رؤسا و خوانین خواجوند و غیره آمده بودند بحضور رسیدند حاصل اینجاها همه سبز است اسفند تازه از زمین روئیده است

روز دوشنبه هشتم دستخط زیاد و جواب عرایض ظل‌السّلطان را نوشتم میرشکار را هم فرستادیم برود پَرتاسبان کجور قورق شکار آنجا را سرکشی کرده بیاید چهار ساعت بغروب مانده سوار شده رفتیم تا ده بلده و پائین‌تر آنجاها بکردش مکرّر برودخانه زدیم اما آب رودخانه صاف و زمینش هموار و بی‌سنک بود براحت عُبور و مُرور میشد رفتیم برای تنکه که آب این رودخانه آنجا میرود تنگه دو راه دارد یکی از خارج ده یکی از توی ده ما از راه بیرون رفتیم جای مهیب غریبی بود سنگهای بزرگ از دو طرف سر بآسمان کشیده است و این راهیست که مردم در وقت زمستان از آن عبور و مرور بقشلاق میکنند آنطرف دست چپ از بَغَله‌کوه محمّدیوسف‌خان نوری مرحوم یکراهی ساخته است که بقدر دویست قدم بیشتر نیست و این راه برای وقتیست که آب رودخانه طغیان میکند و راه عبور مردم از پائین بسته میشود تخته سنک بزرکی بَغَله‌کوه است که بقدرت خداوند وضع طبیعی آن مثل اینست که کسی شمشیر گذاشته این سنگرا بریده باشد و راهی بقدر اینکه یک آدم با یکمال بگذرد و از سنگ شکافته شده است هیچ بوضع و هیبت طبیعی شبیه نیست و حال آنکه یقین طبیعی است و این شکاف راه آمد و شد مردم شده است از این طرف سنگ بقدر دویست قدم راه ساخته محمدیوسف‌خانی است که با سنگ و آهک ساخته است و از سنگ بریده که رد میشود آنطرف راه وسعتی بهم میرساند که محل عبور و مرور مردم است. باز بقدر دویست قدمی راه سخت می‌شود تا میرسد براه صاف محلّه بالا که جزء حکومت نظام‌الملک و طایفهٔ خواجه است محله پائین که نزدیک تنگه است، جزء حکومت طایفه ملّا است پشت ده دو تنگه است یکی میرود بکجور یکی بخورت رُودبا. وسط دو تنگه در بالای بلندی یک قلعه از قدیم ساخته‌اند که حالا هم آثارش باقی و پیداست و این قلعه دو تنگه راه را حراست میکرده است تنگه که میرود به خورت رودبار از آنجا میرود بچماسان و از آنجا بسولده کوههای اینجا چند مغاره بزرگ غریب دارد اما این تنگه بیش از هزار قدم نیست. رود منتهی براه وسیع میشود خلاصه در محل خوبی آفتاب گردان زدند قدری استراحت کرده مراجعت بمنزل کردیم بقیّه در نمرهٔ آتیه