سیف فرغانی (غزلها)/عشق تو زیر و زبر دارد دلم
ظاهر
| عشق تو زیر و زبر دارد دلم | وز جهان آشفتهتر دارد دلم | |||||
| پیش ازین شوریده دل بودم ولیک | این زمان شوری دگر دارد دلم | |||||
| لاف عشقت میزند با هر کسی | زین سخن جان در خطر دارد دلم | |||||
| دست در زلف تو زد دیوانهوار | من نمیدانم چه سر دارد دلم | |||||
| عشق چون پا در میان دل نهاد | دست با غم در کمر دارد دلم | |||||
| در حصار سینه تنگیها کشید | ز آن ز تن عزم سفر دارد دلم | |||||
| تا مدد از روی تو نبود کجا | بار غم از سینه بردارد دلم | |||||
| کمتر از خاکم اگر جز خون خویش | هیچ آبی بر جگر دارد دلم | |||||
| دور کن از من قضای هجر خود | از تو اومید این قدر دارد دلم | |||||
| نزد من کز سیم و زر بیبهرهام | ورچه گنجی پر گهر دارد دلم، | |||||
| ملک دنیا استخوانی بیش نیست | کش چو سگ بیرون در دارد دلم | |||||
| سیف فرغانی چو غم از بهر اوست | غم ز شادی دوستر دارد دلم | |||||