سیف فرغانی (غزلها)/طوطی خجل فروماند از بلبل زبانت
ظاهر
| طوطی خجل فروماند از بلبل زبانت | مجلس پر از شکر شد از پستهی دهانت | |||||
| جعد بنفشه مویان تابی ز چین زلفت | حسن همه نکویان رنگی ز گلستانت | |||||
| ما را دلی است دایم درهم چو موی زنگی | از خال هندو آسا وز چشم ترکسانت | |||||
| همچون نشانه تا کی بر دل نهد جراحت | ما را به تیر غمزه ابروی چون کمانت | |||||
| سرگشتهای که گردن پیچید در کمندت | دست اجل گشاید پایش ز ریسمانت | |||||
| ز آن بر درت همیشه از دیده آب ریزم | تا خون دل بشویم از خاک آستانت | |||||
| جانم تویی و بیتو بنده تنی است بیجان | وین نیز اگر بخواهی کردم فدای جانت | |||||
| با آنکه نیست از خط بر عارضت نشانی | منشور ملک حسن است این خط بینشانت | |||||
| گر با چنین میانی از مو کمر کنندت | بار کمر ندانم تا چون کشد میانت | |||||
| در وصف خوبی تو صاحب لسان معنی | بسیار گفت لیکن ناورد در بیانت | |||||
| پا در رکاب کردی اسب مراد را سیف | روزی اگر فتادی در دست من عنانت | |||||
| ای رفته از بر ما ما گفته همچو سعدی | «خوش میروی به تنها تنها فدای جانت» | |||||