سیف فرغانی (غزلها)/دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل
ظاهر
| دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل | نام تو آرام جان درد تو درمان دل | |||||
| من به تو اولی که تو آن منی آن من | دل به تو لایق که تو آن دلی آن دل | |||||
| عشق ستمکار تو رفته به پیکار جان | شوق جگر خوار تو آمده مهمان دل | |||||
| تر کنم از آب چشم روی چونان خشک را | چون جگری بیش نیست سوخته بر خوان دل | |||||
| بنده ز پیوند جان حبل تعلق برید | تا سر زلف تو شد سلسله جنبان دل | |||||
| انده دنیا نداد دامن جانم ز دست | تا غم تو برنکرد سر ز گریبان دل | |||||
| عشق تو چون چتر خویش بر سر جان باز کرد | سر به فلک برکشید سنجق سلطان دل | |||||
| روی ز چشمم مپوش تا نتواند فگند | کفر سر زلف تو رخنه در ایمان دل | |||||
| تا برهاند مرا ز انده من سالهاست | تا غم تو میکشد تنگی زندان دل | |||||
| از صدف لفظ خویش معنی چون در دهد | گوهر شعرم که یافت پرورش از کان دل | |||||