سیف فرغانی (غزلها)/به رنگ خود نیم زان رو وز آن مو
ظاهر
| به رنگ خود نیم زان رو وز آن مو | که گل را رنگ بخشد مشک را بو | |||||
| دو چشمم خیره شد دروی ندانم | نگارستان فردوس است یا رو | |||||
| ندارد هیچ خوبی فر آن ماه | ندارد پر طاوسان پرستو | |||||
| دهان چون پسته و پسته پر از قند | لبان چون شکر و شکر سخنگو | |||||
| عجب گر ملک روم و چین نگیرد | نگار ترک رو با خال هندو | |||||
| ز من چون شیر از آتش میگریزد | بلی از سگ گریزان باشد آهو | |||||
| نهاده دام اندر حلقهی زلف | فگنده تاب در زنجیر گیسو | |||||
| ایا چون ساحری کار تو مشکل | ایا چون سامری چشم تو جادو | |||||
| اگر در گلشن آیی، سرو آزاد | زند در پیش بالای تو زانو | |||||
| کسی را وصل تو گردد میسر | که جان بر کف بود زر در ترازو | |||||
| اگرچه آسمانش پشت باشد | نیارد با تو زد خورشید پهلو | |||||
| کسی کو پیش گیرد کار عشقت | نهد کار دو عالم را به یک سو | |||||
| جفای تو وفا باشد ازیرا | ز نیکو هرچه آید هست نیکو | |||||
| از آن ساعت که تیر غمزه خوردم | من از دست کمانداران ابرو، | |||||
| هماندم سیف فرغانی بدانست | که جرم عاشقان جرمی است معفو | |||||