سیف فرغانی (غزلها)/ای شده حسن تو را پیشه جهان آرایی
ظاهر
| ای شده حسن تو را پیشه جهان آرایی | عادت طبع من از وصف تو شکرخایی | |||||
| ماه را زرد شود روی چو در وی نگری | روز را خیره شود چشم چو رخ بنمایی | |||||
| یا بدان لب بده از وصل نصیب عشاق | یا چنان کن که چنین روی به کس ننمایی | |||||
| بوسهای دادی و پس طیره شدی، لب پیش آر | تا همانجا نهمش باز اگر فرمایی | |||||
| ز انتظار شب وصل تو مرا روز گذشت | میندانم که چرا منتظر فردایی | |||||
| بس که در آرزوی وصل تو چشمم بگریست | خواب را آب ببرد از حرم بینایی | |||||
| ای دل خام طمع آب برین آتش زن | چند بر خاک درش باد همی پیمایی | |||||
| ذرهی گم شدهای در هوس خورشیدی | قطرهی خشک لبی در طلب دریایی | |||||
| من از این در نروم ز آنک گروهی عشاق | روی معشوق بدیدند به ثابت رایی | |||||
| بلبل از باغ چو بیرون نرود گل بیند | زاغ بر مزبله گردد چو بود هرجایی | |||||
| سیف فرغانی تا کی به تمنا گوید | بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ | |||||