سنایی غزنوی (غزلیات)/گر سال عمر من به سر آید روا بود
ظاهر
| گر سال عمر من به سر آید روا بود | اندی که سال عیش همیشه به جا بود | |||||
| پایان عاشقی نه پدیدست تا ابد | پس سال و ماه و وقت در او از کجا بود | |||||
| ای وای و حسرتا که اگر عشق یک نفس | در سال و ماه عمر ز جانم جدا بود | |||||
| ای آمده به طمع وصال نگار خویش | نشنیدهای که عشق برای بلا بود | |||||
| پروانهی ضعیف کند جان فدای شمع | تا پیش شمع یک نظرش را سنا بود | |||||
| دیدار وی همان بود و سوختن همان | گویی فنای وی همه اندر بقا بود | |||||
| آن را که زندگیش به عشقست مرگ نیست | هرگز گمان مبر که مر او را فنا بود | |||||