سنایی غزنوی (غزلیات)/چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن
ظاهر
| چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن | تا به شکرانهی نخست اندر نبازی جان و تن | |||||
| یا دل اندر زلف چون چوگان دلبندان مبند | یا چو مردان جان فدا کن گوی در میدان فگن | |||||
| هر چه از معشوق آید همچو دینش کن درست | وآنچه از تو سر برآرد بت بود در هم شکن | |||||
| گرم رو باش اندرین ره کاهلی از سر بنه | تا نمانی ناگهان انگشت حیرت در دهن | |||||
| راه دشوارست همره خصم و منزل ناپدید | توشه رنجست و ملامت مرکب اندوه و محن | |||||
| اندرین ره گر بمانی بیرفیق و راهبر | دست خدمت در رکاب سید ایام زن | |||||
| خویشتن را در میان نه بیمنی در راه عشق | زان که بس تنگست ره اندر نگنجد ما و من | |||||