سنایی غزنوی (غزلیات)/معشوق که او چابک و چالاک نباشد
ظاهر
| معشوق که او چابک و چالاک نباشد | آرام دل عاشق غمناک نباشد | |||||
| از چرخ ستمکاره نباشد به غم و بیم | آن را که چو تو دلبر بی باک نباشد | |||||
| در مرتبه از خاک بسی کم بود آن جان | کو زیر کف پای تو چون خاک نباشد | |||||
| نادان بود آنکس که ترا دید و از آن پس | از مهر دگر خوبان دل پاک نباشد | |||||
| روی تو و موی تو بسندهست جهان را | گو روز و شب و انجم و افلاک نباشد | |||||
| دامن نزند شادی با جان سنایی | روزی که دلش از غم تو چاک نباشد | |||||