سنایی غزنوی (غزلیات)/مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سنایی غزنوی (غزلیات)  از سنایی غزنوی
(مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را)
'


 مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل راجان ابراهیم باید عشق اسماعیل را 
 گر هزاران جان لبش را هدیه آرم گویدمنزد عیسا تحفه چون آری همی انجیل را 
 زلف چون پرچین کند خواری نماید مشک راغمزه چون بر هم زند قیمت فزاید نیل را 
 چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباشچون شه و فرزین نباشد خاک بر سر فیل را 
 از دو چشمش تیز گردد ساحری ابلیس راوز لبانش کند گردد تیغ عزراییل را 
 گر چه زمزم را پدید آورد هم نامش به پایاو به مویی هم روان کرد از دو چشمم نیل را 
 جان و دل کردم فدای خاکپایش بهر آنکاز برای کعبه چاکر بود باید میل را 
 آب خورشید و مه اکنون برده شد کو بر فروختدر خم زلف از برای عاشقان قندیل را 
 ای سنایی گر هوای خوبرویان می‌کنیاز نخستت ساخت باید دبه و زنبیل را