سنایی غزنوی (غزلیات)/عقل و جانم برد شوخی آفتی عیارهای
ظاهر
| عقل و جانم برد شوخی آفتی عیارهای | باد دستی خاکیی بی آبی آتشپارهای | |||||
| زین یکی شنگی بلایی فتنهای شکر لبی | پای بازی سر زنی دردی کشی خونخوارهای | |||||
| گه در ایمان از رخ ایمان فزایش حجتی | گاه بر کفر از دو زلف کافرش پتیارهای | |||||
| کی بدین کفر و بدین ایمان من تن در دهد | هر کرا باشد چنان زلف و چنان رخسارهای | |||||
| هر زمان در زلف جان آویز او گر بنگری | خون خلقی تازه یابی در خم هر تارهای | |||||
| هر زمان بینی ز شور زلف او برخاسته | در میان عاشقان آوازهی آوارهای | |||||
| نقش خود را چینیان از جان همی خدمت کنند | نقش حق را آخر ای مستان کم از نظارهای | |||||