سنایی غزنوی (غزلیات)/زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد
ظاهر
| زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد | زهی خسرو زهی شیرین بنامیزد بنامیزد | |||||
| میان مجلس عشرت ز گم گویی و خوشخویی | زهی سوسن زهی نسرین بنامیزد بنامیزد | |||||
| میان مردمان اندر ز خوش خویی و دلجویی | زهی زهره زهی پروین بنامیزد بنامیزد | |||||
| دو قبضه جان همی باشد به غمزه ناوک مژگانت | زهی ناوک زهی زوبین بنامیزد بنامیزد | |||||
| خرد زان صورت و سیرت همی عاجز فروماند | زهی آیین زهی آذین بنامیزد بنامیزد | |||||
| مرا گفتی تویی عاشق بدین ره جان و دل در باز | زهی فرمان زهی تلقین بنامیزد بنامیزد | |||||
| ز درد عشق خود رستم ز درد خویشتن بینی | زهی شربت زهی تسکین بنامیزد بنامیزد | |||||
| چو چشم و شکل دندانت ببینم هر زمان گویم | زهی طاها زهی یاسین بنامیزد بنامیزد | |||||
| گل افشان شد همی چشمم ز نعل سم یک رانت | زهی امکان زهی تمکین بنامیزد بنامیزد | |||||
| سگی خواندی سنایی را وانگه گفتی آن من | زهی احسان زهی تحسین بنامیزد بنامیزد | |||||