سنایی غزنوی (غزلیات)/زان چشم پر از خمار سرمست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سنایی غزنوی (غزلیات)  از سنایی غزنوی
(زان چشم پر از خمار سرمست)
'


 زان چشم پر از خمار سرمستپر خون دارم دو دیده پیوست 
 اندر عجبم که چشم آن ماهناخورده شراب چون شود مست 
 یا بر دل خسته چون زند تیربی دست و کمان و قبضه و شست 
 بس کس که ز عشق غمزه‌ی اوزنار چهار کرد بر بست 
 برد او دل عاشقان آفاقپیچند بر آن دو زلف چون شست 
 چون دانست او که فتنه بر خاستمتواری شد به خانه بنشست 
 یک شهر ازو غریو دارندزان نیست شگفت جای آن هست 
 دارند به پای دل ازو بنددارند به فرق سر ازو دست 
 تا عزم جفا درست کرد اودست همه عاشقانش بشکست