سنایی غزنوی (غزلیات)/روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست
ظاهر
| روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست | زلف سیه زو چرا بدر دو تا هست | |||||
| روی چو ماه تو گر چه مایهی نور است | موی سیاه تو گر چه اصل گناهست | |||||
| شاه بتانی و عاشقانت سپاهند | ماه زمینی و آسمانت کلاهست | |||||
| رسم چنانست که ماه راه نماید | چونکه ز ماه تو خلق گمشده راهست | |||||
| موی سپیدم ز اشک سرخ چو خونست | روی امیدم ز رنج عشق سیاهست | |||||
| حال تو ای ماه روی چیست که باری | دور ز روی تو حال بنده تباهست | |||||