سنایی غزنوی (غزلیات)/رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم
ظاهر
| رورو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم | وز دام هوای تو بجستیم و برستیم | |||||
| چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی | ما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم | |||||
| از تف دل و آتش عشقت برهیدیم | در سایهی دیوار صبوری بنشستیم | |||||
| ور زان که تو دل بردی ما نیز ببردیم | ور زان که تو نگشادی ما نیز ببستیم | |||||
| از عشوهی عشق تو بجستیم یکی دم | وز خار خمار تو همه ساله چو مستیم | |||||
| شبهای فراق تو ندیدیم نهایت | از روز وصال تو مگر باد به دستیم | |||||
| گر هیچ ظفر یابیم ای مایهی شادی | در خواب خیال تو بجز آن نپرستیم | |||||
| چونان که تو ببریدی ما نیز بریدیم | چونان که تو بشکستی ما نیز شکستیم | |||||
| زین بیش نخواهم که کنی یاد سنایی | با مات چکارست چنانیم که هستیم | |||||