سنایی غزنوی (غزلیات)/راه فقرست ای برادر فاقه در وی رفتنست
ظاهر
| راه فقرست ای برادر فاقه در وی رفتنست | وندرین ره نفس کش کافر ز بهر کشتنست | |||||
| نفس اماره و لوامهست و دیگر ملهمه | مطمنه با سه دشمن در یکی پیراهنست | |||||
| خاک و باد و آب و آتش در وجود خود بدان | رو درین معنی نظر کن صدهزاران روزنست | |||||
| چار نفس و چار طبع و پنج حس و شش جهت | هفت سلطان باده و دو جمله با هم دشمنست | |||||
| نفس را مرکب مساز و با مراد او مرو | همچو خر در گل بماند گر چه اصلش تو سنست | |||||
| از در دروازهی لا تا به دارالملک شاه | هفهزار و هفصد و هفتاد راه و رهزنست | |||||
| خواجه دارد چار خواهر مختلف اندر وجود | نام خود را مرد کرده پیش ایشان چون زنست | |||||
| در شریعت کی روا باشد دو خواهر یک نکاح | در طریقت هر دو را از خود مبرا کردنست | |||||
| سوزنی را پای بند راه عیسی ساختند | حب دنیا پای بندست ار همه یک سوزنست | |||||
| هیچ دانی از چه باشد قیمت آزاده مرد | بر سر خوان خسیسان دست کوته کردنست | |||||
| بر سر کوی قناعت حجرهای باید گرفت | نیم نانی میرسد تا نیم جانی در تنست | |||||
| گر ز گلشنها براند ما به گلخنها رویم | یار با ما دوست باشد گلخن ما گلشنست | |||||
| ای سنایی فاقه و فقر و فقیری پیشه کن | فاقه و فقر و فقیری عاشقان را مسکنست | |||||