سنایی غزنوی (غزلیات)/جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سنایی غزنوی (غزلیات)  از سنایی غزنوی
(جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را)
'


 جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز رازنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را 
 توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش منزلف جان آویز را یا چشم رنگ آمیز را 
 گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بدیجان مانی سجده کردی صورت پرویز را 
 با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجبجای کی ماند درین دل توبه و پرهیز را 
 جان ما می را و قالب خاک را و دل تراوین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را 
 شربت وصل تو ماند نوبهار تازه راضربت هجر تو ماند ذوالفقار تیز را 
 گر شب وصلت نماید مر شب معراج رانیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را 
 اهل دعوی را مسلم باد جنات النعیمرطل می‌باید دمادم مست بیگه خیز را 
 آتش عشق سنایی تیز کن ای ساقیادر دهیدش آب انگور نشاط‌انگیز را