سنایی غزنوی (غزلیات)/توبهی من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
ظاهر
| توبهی من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست | دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست | |||||
| از ترانهی عشق تو نور نبی موقوف گشت | وز مغابهی جام تو قندیلها بر هم شکست | |||||
| رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد | حلقههای زلف تو پای خردمندان ببست | |||||
| ابروی مقرونت ای دلبر کمان اندر کشید | ناوک مژگانت ای جانان دل و جانم بخست | |||||
| با چنان مژگان و ابرو با چنان رخسار و لب | بود نتوان جز صبور و عاشق و مخمور و مست | |||||
| پارسایی را بود در عشق تو بازار سست | پادشاهی را بود در وصل تو مقدار پست | |||||
| جز برای تو نسازم من ز فرق خویش پای | جز به یاد تو نیارم سوی رطل و جام دست | |||||
| شادی و آرام نبود هر کرا وصل تو نیست | هر کرا وصل تو باشد هر چه باید جمله هست | |||||