سنایی غزنوی (غزلیات)/ترا باری چو من گر یار باید
ظاهر
| ترا باری چو من گر یار باید | ازین به مر مرا تیمار باید | |||||
| اگر بیمار باشد ور نباشد | مر این دل را یکی دلدار باید | |||||
| اگر ممکن نباشد وصل باری | بسالی در یکی دیدار باید | |||||
| بیازردی مرا وانگه تو گویی | چه کردی کز منت آزار باید | |||||
| مرا گویی که بیداری همه شب | دو چشم عاشقان بیدار باید | |||||
| چو من وصل جمال دوست جویم | مرا دیده پر از زنگار باید | |||||
| چه کردی بستدی آن دل کز آن دل | مرا در عشق صد خروار باید | |||||
| مرا طعنه زنی گویی دلیرا | دلی بستان چرا بیکار باید | |||||
| دل خسته چه قیمت دارد ای دوست | که چندین با منت گفتار باید | |||||
| طمع برداشتم از دل ولیکن | مر این جان را یکی زنهار باید | |||||
| همه خون کرد باید در دل خویش | هر آنکس را که چون تو یار باید | |||||
| ایا نیکوتر از عمر و جوانی | نکو رو را نکو کردار باید | |||||
| مرا دیدار تو باید ولیکن | ترا یارا همی دینار باید | |||||
| مرا دینار بی مهرست رخسار | چنین زر مر ترا بسیار باید | |||||
| اگر خواهی به خون دل کنی نقش | ولیکن نقش را پرگار باید | |||||