سنایی غزنوی (غزلیات)/تا نقش خیال دوست با ماست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سنایی غزنوی (غزلیات)  از سنایی غزنوی
(تا نقش خیال دوست با ماست)
'


 تا نقش خیال دوست با ماستما را همه عمر خود تماشاست 
 آنجا که جمال دلبر آمدوالله که میان خانه صحراست 
 وانجا که مراد دل برآمدیک خار به از هزار خرماست 
 گر چه نفس هوا ز مشکستورچه سلب زمین ز دیباست 
 هر چند شکوفه بر درختانچون دو لب دوست پر ثریاست 
 هر چند میان کوه لالهچون دیده میان روی حوراست 
 چون دولت عاشقی در آمداینها همه از میانه برخاست 
 هرگز نشود به وصل مغرورهر دیده که در فراق بیناست 
 اکنون که ز باغ زاغ کم شدبلبل ز گل آشیانه آراست 
 بر هر سر شاخ عندلیبی‌ستزین شکر که زاغ کم شد و کاست 
 فریاد همی کند که باریامروز زمانه نوبت ماست