سنایی غزنوی (غزلیات)/تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
ظاهر
| تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم | اندر صف دلسوختگان نام گرفتیم | |||||
| در آتش تیمار تو تا سوخته گشتیم | در کنج خرابات می خام گرفتیم | |||||
| از مدرسه و صومعه کردیم کناره | در میکده و مصطبه آرام گرفتیم | |||||
| خال و کله تو صنما دانه و دامست | ما در طلب دانه ره دام گرفتیم | |||||
| یک چند به آسایش وصل تو به هر وقت | از بادهی آسوده همی جام گرفتیم | |||||
| امروز چه ار صحبت ما گشت بریده | این نیز هم از صحبت ایام گرفتیم | |||||