سنایی غزنوی (غزلیات)/تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سنایی غزنوی (غزلیات)  از سنایی غزنوی
(تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست)
'


 تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدستفرقت نامهربانی آتشم در جان ز دست 
 هر که پیش آید مرا گوید چه پیش آمد ترابر فراق من بگرید گوید این مسکین شدست 
 ای فراق از من چه خواهی چون بنفروشی مراجای دیگر ساز منزل نه جهان تنگ آمدست 
 تا مگر سنگین دلت را رحمت آید بر دلمسنگ را رحمت نباشد این حدیثی بیهدست