سنایی غزنوی (غزلیات)/بی صحبت تو جهان نخواهم
ظاهر
| بی صحبت تو جهان نخواهم | بی خشنودیت جان نخواهم | |||||
| گر جان و روان من بخواهی | یک دم زدنت امان نخواهم | |||||
| جان را بدهم به خدمت تو | من خدمت رایگان نخواهم | |||||
| رضوان و بهشت و حور و عین را | بی روی تو جاودان نخواهم | |||||
| بر من تو نشان خویش کردی | حقا که جز این نشان نخواهم | |||||
| بیگانه بود میان ما جان | بیگانه درین میان نخواهم | |||||
| من عشق تو کردم آشکارا | عشق چو تویی نهان نخواهم | |||||
| هر گه که مرا تو یار باشی | من یاری این و آن نخواهم | |||||
| تو سودی و دیگران زیانند | تا سود بود زیان نخواهم | |||||
| اکنون که مرا عیان یقین شد | زین پس بجز از عیان نخواهم | |||||