سنایی غزنوی (غزلیات)/بر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سنایی غزنوی (غزلیات)  از سنایی غزنوی
(بر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراست)
'


 بر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراستبر دو لب هم درد و هم درمان تراست 
 گر دو صد یعقوب داری زیبدتکانچه یوسف داشت صد چندان تراست 
 خنده‌ی تو چون دم عیساست کوهر چه در لب داشت در دندان تراست 
 چند گویی کان و کان یک ره ببینکانچه در کانست در ارکان تراست 
 چند گویی جان و جان یک دم بخندکانچه در جانست در مرجان تراست 
 از لطیفی آنت جان خواند از آنکهر چه آنرا خواند جان بتوان تراست 
 هر زمان گویی همی چوگان منگوی از آن کیست گر چوگان تراست 
 چون همی دانی که میدان آن تستگوی هم می دان که در میدان تراست 
 بنده گر خوبست گر زشت آن تستعاشق ار دانا و گر نادان تراست 
 صورت ار با تو نباشد گو مباشخاک بر سر جسم را چون جان تراست 
 من ترا هرگز بنگذارم ولیکگر تو بگذاری مرا فرمان تراست 
 هیچ مرغ آسان سنایی را نیافتدولتی مرغی که این آسان‌تر است