سنایی غزنوی (غزلیات)/باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سنایی غزنوی (غزلیات)  از سنایی غزنوی
(باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را)
'


 باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز راباز آبی بر زن آن روی جهان افروز را 
 باز بر عشاق صوفی طبع صافی جان گمارآن دو صف جادوی شوخ دلبر جان دوز را 
 باز بیرون تاز در میدان عقل و عافیتآن سیه پوشان کفر انگیز ایمان‌سوز را 
 سر برآوردند مشتی گوشه گشته چون کمانباز در کار آر نوک ناوک کین توز را 
 روزها چون عمر بد خواه تو کوتاهی گرفتپاره‌ای از زلف کم کن مایه‌ای ده روز را 
 آینه بر گیر و بنگر گر تماشا بایدتدر میان روی نرگس بوستان افروز را 
 لب ز هم بردار یک دم تا هم اندر تیر ماهآسمان در پیشت اندر جل کشد نوروز را 
 نوگرفتان را ببوسی بسته گردان بهر آنکدانه دادن شرط باشد مرغ نو آموز را 
 بر شکن دام سنایی ز آن دو تا بادام از آنکدام را بادام تو چون سنگ باشد گوز را