سنایی غزنوی (غزلیات)/باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سنایی غزنوی (غزلیات)  از سنایی غزنوی
(باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را)
'


 باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد راباز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را 
 باز چون شاگرد مومن در پس تخته نشانآن نکو دیدار شوخ کافر استاد را 
 ناز چون یاقوت گردان خاصگان عشق رادر میان بحر حیرت لولو فریاد را 
 خویشتن بینان ز حسنت لافگاهی ساختندهین ببند از غمزه درها کوی عشق آباد را 
 هر چه بیدادست بر ما ریز کاندر کوی دادما به جان پذرفته‌ایم از زلف تو بیداد را 
 گیرم از راه وفا و بندگی یک سو شویمچون کنیم ای جان بگو این عشق مادرزاد را 
 زین توانگر پیشگان چیزی نیفزاید تراکز هوس بردند بر سقف فلک بنیاد را 
 قدر تو درویش داند ز آنکه او بیند مقیمهمچو کرکس در هوا هفتاد در هفتاد را 
 خوش کن از یک بوسه‌ی شیرین‌تر از آب حیاتچو دل و جان سنایی طبع فرخ‌زاد را