سنایی غزنوی (غزلیات)/ای یار بی تکلف ما را نبید باید
ظاهر
| ای یار بی تکلف ما را نبید باید | وین قفل رنج ما را امشب کلید باید | |||||
| جام و سماع و شاهد حاضر شدند باری | وین خرقههای دعوی بر هم درید باید | |||||
| ایمان و زاهدی را بر هم شکست باید | زنار جاحدی را از جان خرید باید | |||||
| از روی آن صنوبر ما را چراغ باید | وز زلف آن ستمگر ما را گزید باید | |||||
| جامی بهای جانی بستان ز دست دلبر | آمد مراد حاصل اکنون مرید باید | |||||
| چون مطربان خوشدل گشتند جمله حاضر | پایی بکوفت باید بیتی شنید باید | |||||
| ای ساقی سمنبر در ده تو بادهی تر | زیرا صبوح ما را «هل من مزید» باید | |||||
| از بادهی تو مستند ای دوست این عزیزان | رنج و عنای مستان اکنون کشید باید | |||||
| سالی برفت ناگه روزی دو عید دیدم | این هر دو عید امروز خوشتر ز عید باید | |||||
| از بوستان رحمت حالی کرانه جویید | چون در سرای همت میآرمید باید | |||||
| از گفتن عبارت گر عبرتی نگیری | در گردن اشارت معنی گزید باید | |||||
| تا در مکان امنی خر پشته زن فرود آی | چون وقت کوچ آمد نایی دمید باید | |||||
| گر بایدت که بویی آنجا گل عنایت | اینجا گل ریاست میپژمرید باید | |||||
| ای شکر شگرفی در گفتگوی معنی | گر لب شفات آرد آخر بدید باید | |||||
| هر چند دیر مانی آخر برفت باید | چون شکری بخوردی زهری چشید باید | |||||
| بفروخته خریدی آورده را ببردی | یاری چه دیدهای تو زین پس چه دید باید | |||||
| چون لاله گر بخندی عمرت کرانه جوید | چون شمع اگر بگریی حلقت برید باید | |||||