سنایی غزنوی (غزلیات)/ای وصل تو دستگیر مهجوران
ظاهر
| ای وصل تو دستگیر مهجوران | هجر تو فزود عبرت دوران | |||||
| هنگام صبوح و تو چنین غافل | حقا که نهای بتا ز معذوران | |||||
| گر فوت شود همی نماز از تو | بندیش به دل بسوز رنجوران | |||||
| برخیز و بیار آنچه زو گردد | چون توبهی من خمار مخموران | |||||
| فریاد ز دست آن گران جانان | بی عافیه زاهدان و بینوران | |||||
| از طلعتها چو روی عفریتان | از سبلتها چو نیش زنبوران | |||||
| گویند بکوش تا به مستوری | در شهر شوی چو ما ز مشهوران | |||||
| نزدیکی ما طلب کن ای مسکین | تا روز قضا نباشی از دوران | |||||
| لا والله اگر من این کنم هرگز | بیزارم از جزای ماجوران | |||||
| معلوم شما نیست ز نادانی | ای زمرهی زاهدان مغروران | |||||
| آنجا که مصیر ما بود فردا | بیرنج دهند مزد مزدوران | |||||