سنایی غزنوی (غزلیات)/ای همه انصافجویان بندهی بیداد تو
ظاهر
| ای همه انصافجویان بندهی بیداد تو | زاد جان رادمردان حسن مادرزاد تو | |||||
| حسن را بنیاد افگندی چنان محکم که نیست | جز «و یبقی وجه ربک» نقش بیبنیاد تو | |||||
| بلفضولانرا سوی تو راه نبود تا بود | کبریا در بادبان رایگان آباد تو | |||||
| آتش اندر خاکپاشان همه عالم زدند | هر کرا بر روی آب تست در سر باد تو | |||||
| تنگ چشمان را ز تو گردی نخیزد تا بود | «لن تنالوا البر حتی تنفقوا» بر یاد تو | |||||
| ای بسا در حقهی جان غیورانت که هست | نعرههای سر به مهر از درد بی فریاد تو | |||||
| فتنه بودی یاسمینت از برگ گل نشکفته بود | فتنهتر گشتی چو بررست از سمن شمشاد تو | |||||
| «فالق الاصباح» بر جانهای ما داد تو خواند | هین که وقت «جاعل اللیل» آمد از بیداد تو | |||||
| اندر این مجلس به ما شادی و غمگینی ز خصم | چشم بد دور از دل غمگین و طبع شاد تو | |||||
| روی ما تازست تا تو حاضری از روی تو | جان ما خوش باد چون غایب شوی بر یاد تو | |||||
| یکزمان خوش باش با ما پیش از آن کز بیم خصم | روز مانا خوش کند گفتار «شب خوش باد» تو | |||||
| اینهمه سحر حلال آخر کت آموزد همی | گر سنایی نیست اندر ساحری استاد تو | |||||