سنایی غزنوی (غزلیات)/ای نهاده بر گل از مشک سیه پیچان دو مار
ظاهر
| ای نهاده بر گل از مشک سیه پیچان دو مار | هین که از عالم برآورد آن دو مار تو دمار | |||||
| روی تو در هر دلی افروخته شمع و چراغ | زلف تو در هر تنی جان سوخته پروانهوار | |||||
| هر کجا بوییست خطت تاخته آنجا سپاه | هر کجا رنگیست خالت ساخته آنجا قرار | |||||
| آتش عشقت ببرده عالمی را آبروی | باد هجرانت نشانده کشوری را خاکسار | |||||
| تا ترا بر یاسمین رست از بنفشه برگ مورد | عاشقان را زعفران رست از سمن بر لالهزار | |||||
| یوسف عصر ار نهای پس چون که اندر عشق تو | خونفشان یعقوب بینم هر زمانی صدهزار | |||||
| ماه را مانی غلط کردم که مر خورشید را | نورمند از خاک پای تست نورانی عذار | |||||
| قیروان عشوه بگذارند غواصان دهر | گر نهنگ عشق تو بخرامد از دریای قار | |||||
| گر براندازی نقاب از روی روح افزای خود | رخت بردارد ز کیهان زحمت لیل و نهار | |||||
| هر که بر روی تو باشد عاشق ای جان جهان | با جهان جان نباشد بود او را هیچ کار | |||||
| عالم کون و فساد از کفر و دین آراستهست | عالم عشق از دل بریان و چشم اشکبار | |||||
| در جهان عشق ازین رمز و حکایت هیچ نیست | کاین مزخرف پیکران گویند بر سرهای دار | |||||
| وای اگر دستی برآرد در جهان انصاف تو | در همه صحرای جان یک تن نماند پایدار | |||||
| بر تو کس در مینگنجد تالی الا الله چو لا | حاجبی دارد کشیده تیغ در ایوان ناز | |||||
| لاف گویان اناالله را ببین در عشق خویش | بر بساط عشق بنهاده جبین اختیار | |||||
| من نه تنها عاشقم بر تو که بر هفت آسمان | کشته هست از عشق تو چندان که ناید در شمار | |||||
| من شناسم مر ترا کز هفتمین چرخ آمدم | بچهی عشق ترا پرورده بر دوش و کنار | |||||