سنایی غزنوی (غزلیات)/ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی
ظاهر
| ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی | برخاسته از راه تو چونی و چرایی | |||||
| با جزع تو و لعل تو بر درگه حسنت | عیسی به تعلم شده موسی به گدایی | |||||
| پیش تو همی گردم در خون دو دیده | میبینی و میپرسی ای خواجه کجایی | |||||
| گفتی که چه میسازی بی صبر دل و جان | جانا چه توان ساخت بدین رخت و کیایی | |||||
| آنکس که به سودای تو از خود نشود دور | سستست به کار خود چون بت به خدایی | |||||
| از جمع غلامان تو حقا که درین شهر | یک بنده ترا نیست به مانند سنایی | |||||