سنایی غزنوی (غزلیات)/ای سنایی دل بدادی در پی دلدار باش
ظاهر
| ای سنایی دل بدادی در پی دلدار باش | دامن او گیر و از هر دو جهان بیزار باش | |||||
| دل به دست دلبر عیار دادن مر ترا | گر نبود از عمری اندر عشق او عیار باش | |||||
| بر امید آنکه روزی بوس یابی از لبش | گر بباید بود عمری در دهان مار باش | |||||
| چشم را بیدار دار اندر غم او زان کجا | دل نداری تا ترا گویم به دل بیدار باش | |||||
| گر میی خواهی که نوشی صبر کن در صد خمار | ور گلی خواهی که بویی در پی صد خار باش | |||||
| گر نیابی خضروار آب حیات اندر ظلم | عیب ناید زان تو در جستن سکندروار باش | |||||
| شمع با انوار جانانست و تو پروانهای | دشمن جان و غلام شمع با انوار باش | |||||
| کار پروانهست گرد شمع خود را سوختن | تو نه آخر کمتر از پروانهای در کار باش | |||||
| مستی و عشق حقیقی را به هشیاری شمر | نزد نادان مست و نزد زیرکان هشیار باش | |||||