سنایی غزنوی (غزلیات)/ای راه ترا دلیل دردی
ظاهر
| ای راه ترا دلیل دردی | فردی تو و آشنات فردی | |||||
| از دام تو دانهای و مرغی | در جام تو قطرهای و مردی | |||||
| بی روی تو روح چیست بادی | با زلف تو شخص کیست گردی | |||||
| خارست همه جهان و آنگه | روی تو در آن میانه وردی | |||||
| در کوی تو نیست تشنگان را | جز خاک در تو آبخوردی | |||||
| در راه تو نیست عاشقان را | جز داعیهی تو رهنوردی | |||||
| در تو که رسد به دستمزدی | تا از تو نبود پایمردی | |||||
| در عشق تو خود وفا کی آید | از خشک و تری و گرم و سردی | |||||
| نیکست که آینه نداری | تا هست شفات نیست دردی | |||||
| از آینهای بدی به دستت | چشم تو ترا به چشم کردی | |||||
| در شهر تو نیست جز سنایی | بیوصل تو جز که یاوه گردی | |||||