سنایی غزنوی (غزلیات)/ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
ظاهر
| ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو | دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو | |||||
| از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر تو | پر بریده به بود تا مانم اندر دام تو | |||||
| می نبود آنرخ نصیب چشم اکنون آمدم | تا صدف گردد مگر گوش من از پیغام تو | |||||
| نیست اندر تو چو یومالحشر لهو و ظلم و لغو | همچو یومالحشر بیانجام باد ایام تو | |||||