سنایی غزنوی (غزلیات)/ای جهانی پر از حکایت تو
ظاهر
| ای جهانی پر از حکایت تو | گه ز شکر و گه از شکایت تو | |||||
| برگشاده به عشق و لاف زبان | خویشتن بسته در حمایت تو | |||||
| ای امیری که بر سپهر جمال | آفتابست و ماه رایت تو | |||||
| هست بی تحفهی نشاط و طرب | آنکه او نیست در حمایت تو | |||||
| هر سویی تافتم عنان طلب | جز عنانیست بیعنایت تو | |||||
| جان و دل را همی نهیب رسد | زین ستمهای بی نهایت تو | |||||
| ای همه ساله احسن الحسنی | در صحیفهی جمال آیت تو | |||||
| در وفا کوش با سنایی از آنک | چند روزست در ولایت تو | |||||