سنایی غزنوی (غزلیات)/این چه رنگست برین گونه که آمیختهای
ظاهر
| این چه رنگست برین گونه که آمیختهای | این چه شورست که ناگاه برانگیختهای | |||||
| خوابم از دیده شده غایب و دیگر به چه صبر | تا تو غایب شدهای از من و بگریختهای | |||||
| رخ زردم به گلی ماند نایافته آب | کابرویم همه از روی فرو ریختهای | |||||
| چو فسون دانم کردن چه حیل دانم ساخت | تا بدانم که تو در دام که آویختهای | |||||
| پس برآمیخت ندانم به جهان جز با تو | که تو شمشاد به گلبرگ برآمیختهای | |||||