سنایی غزنوی (غزلیات)/اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
ظاهر
| اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد | ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد | |||||
| ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی | محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد | |||||
| هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد | هر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد | |||||
| مرد باید پاکباز و درد باید مرد سوز | کان نگارین روی عاشق می نخواهد کرد مرد | |||||
| خاکپای خادمان درگه معشوق شو | بوسه را بر خاک ده چون عاشقان از بهر درد | |||||
| هر کرا سودای وصل آن صنم در سر فتاد | اندرین ره سر هم آخر در سر این کار کرد | |||||
| ای سنایی رنگ و بویی اندرین ره بیش نیست | اندرین ره رو همی چون رنگ و بو خواهند کرد | |||||