سنایی غزنوی (غزلیات)/از همت عشق بافتوحم
ظاهر
| از همت عشق بافتوحم | پا بستهی عشق بلفتوحم | |||||
| بربود ز بوی زلف عقلم | بفزود ز آب روی روحم | |||||
| از موی سیاه اوست شامم | وز روی نکوی او صبوحم | |||||
| یک بوسه ازو بیافتم بس | آن بود ز عشق او فتوحم | |||||
| زان بوسهی همچو آب حیوان | اکنون نه سناییم که نوحم | |||||
| نی نی که برفت نوح آخر | من نوح نیم که روح روحم | |||||
| آن روز گریخت از سنایی | آن توبه که گفت من نصوحم | |||||