سنایی غزنوی (غزلیات)/از دوست به هر جوری بیزار نباید شد
ظاهر
| از دوست به هر جوری بیزار نباید شد | از یار به هر زخمی افگار نباید شد | |||||
| ور جان و دل و دین را افگار نخواهی کرد | با عشق خوش شوخی در کار نباید شد | |||||
| گر زان که چو عیاران از عهده برون نایی | دلدادهی آن چابک عیار نباید شد | |||||
| هر گه که به ترک جان آسان نتوانی گفت | پس عاشق آن دلبر خونخوار نباید شد | |||||
| چون سوختن دل را تن در نتوان دادن | از لاف به رعنایی در نار نباید شد | |||||
| خواهی که بیاسایی مانند سنایی تو | هرگز ز می عشقش هشیار نباید شد | |||||
| خواهی که خبر یابی از خود ز نگار خود | الا ز وجود خود بیزار نباید شد | |||||