سعدی (غزلیات)/این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست)
'


 این مطرب از کجاست که برگفت نام دوستتا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست 
 دل زنده می‌شود به امید وفای یارجان رقص می‌کند به سماع کلام دوست 
 تا نفخ صور بازنیاید به خویشتنهرک اوفتاد مست محبت ز جام دوست 
 من بعد از این اگر به دیاری سفر کنمهیچ ارمغانیی نبرم جز سلام دوست 
 رنجور عشق به نشود جز به بوی یارور رفتنیست جان ندهد جز به نام دوست 
 وقتی امیر مملکت خویش بودمیاکنون به اختیار و ارادت غلام دوست 
 گر دوست را به دیگری از من فراغتستمن دیگری ندارم قایم مقام دوست 
 بالای بام دوست چو نتوان نهاد پایهم چاره آن که سر بنهی زیر بام دوست 
 درویش را که نام برد پیش پادشاههیهات از افتقار من و احتشام دوست 
 گر کام دوست کشتن سعدیست باک نیستاینم حیات بس که بمیرم به کام دوست