دیوان شمس/یا من عجب فتادم یا تو عجب فتادی
ظاهر
| یا من عجب فتادم یا تو عجب فتادی | چندین قدح بخوردی جامی به من ندادی | |||||
| تو از شراب مستی من هم ز بوی مستم | بو نیز نیست اندک در بزم کیقبادی | |||||
| بسیار عاشقان را کشتی تو بیگناهی | در رنج و غم نکشتی کشتی ز ذوق و شادی | |||||
| ای تو گشاد عالم ای تو مراد آدم | خانه چرا گرفتی در کوی بیمرادی | |||||
| زیرا چراغ روشن در ظلمت شب آید | درمان به درد آید این است اوستادی | |||||
| بستی زبان و گوشم تا جز غمت ننوشم | نی نکته عمیدی نی گفته عمادی | |||||
| تبریز شمس دین را خدمت رسان ز مستان | سجده کن و بگویش اوحشت یا فادی | |||||