دیوان شمس/گوید آن دلبر که چون همدل شدی
ظاهر
| گوید آن دلبر که چون همدل شدی | با هوس همراه و هم منزل شدی | |||||
| از میان نقشها پنهان شدی | در جهان جانها حاصل شدی | |||||
| هم برآوردی سر از لطف خدا | هم به شمشیر خدا بسمل شدی | |||||
| پیش آتش رو تو از نقصان مترس | چونک از آتش چنین کامل شدی | |||||
| عشرت دیوانگان را دیدهای | ننگ بادت باز چون عاقل شدی | |||||
| چون نهای حیوان چه مست سبزهای | چون نمردی چون در آب و گل شدی | |||||
| آستین شه صلاح الدین بگیر | ور نگیری باطل باطل شدی | |||||