دیوان شمس/گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
ظاهر
| گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن | گفتی خوشی تو بیما زین طعنهها گذر کن | |||||
| گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت | کس بیتو خوش نباشد رو قصه دگر کن | |||||
| گفتی ملول گشتم از عشق چند گویی | آن کس که نیست عاشق گو قصه مختصر کن | |||||
| در آتشم در آبم چون محرمینیابم | کنجی روم که یا رب این تیغ را سپر کن | |||||
| گستاخمان تو کردی گفتی تو روز اول | حاجت بخواه از ما وز درد ما خبر کن | |||||
| گفتی شدم پریشان از مفلسی یاران | بگشا دو لب جهان را پردر و پرگهر کن | |||||
| گفتی کمر به خدمت بربند تو به حرمت | بگشا دو دست رحمت بر گرد من کمر کن | |||||